تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

سیلاب خبرها را نگاه میکنم

رگ گردنم بیرون میزند

زیر لب قیمت اتول و سکه و دلار را

تکرار می‌کنم

فحش می‌دهم

روزنامه را پاره می‌کنم

نقد می‌کنم

دودمان سیاست را به باد می‌دهم

سکوت کرده‌ای

بی صدا سرت در اخبار خودت

می‌چرخد

خون می‌دود به صورتم

تکرار می‌کنم

متهم می‌کنم

و تمام مقصرها را در صف انصاف

تیرباران

سکوت می‌کنی

چنگ می‌زنم

روزنامه‌ات پاره می‌شود

سکوت می‌کنی

دفاعی نداری

نگاه می‌کنم

لای ورق‌های پاره روزنامه‌ات

کودکی 4 ساله

در منامه

توی عکس دیگر نمی‌خندد

تیتر از گازهای سمی حرف می‌زند

و اشک مانده روی گونه‌ات

می‌گوید دق کرده‌ای

لابلای اخبار خودت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 0:33  توسط غلامعلی  | 

« من از مسئولان قوا و مسئولان كشور هميشه حمايت كردم؛ باز هم هر كسى كه مسئوليتى بر دوش دارد، بنده از او حمايت ميكنم، به او كمك ميكنم؛ اما اين كارها را نمى‌پسنديم؛ اين كارها متناسب با تعهدها نيست؛ با سوگندهائى كه خورده شده، مناسب نيست. اين ملت عظيم را ببينند؛ شايسته‌ى اين ملت، رفتار ديگرى است.»

بیانات رهبر انقلاب در دیدار مردم تبریز 91



گاهی آدم آرزو می‌کند کاش بعضی ضمیرها هیج مرجعی نداشتند. مثل "این" ِ این متن و "آن" ِغوغای باورنکردنی آن روز مجلس. آن هم وقتی که ضمیر "این" ملت و امت خوش می‌نشیند در جای خودش و در کنار امامش، مثل خوش‌نشینی 22 بهمن.

خدا کند همه ضمیرهای اشتباهی بروند و دیگر برنگردند و اصلا پاک از یادمان بروند؛ ان‌شاءالله. خدا کند وقتی از ما یاد می‌کنند، وقتی که هستیم و وقتی دیگر نیستیم، بگویند پای حرفش می‌ایستاد. پای قولش. پای قسمش. قسمهایی که وقتی بر زبان جاری می‌شده‌اند یحتمل تمام وجودمان برایشان می‌لرزیده، مثل اینها:


متن سوگندنامه ریاست‌جمهوری:

بسم الله الرحمن الرحیم

"من به عنوان رئیس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیت هایی ‌که بر عهده گرفته‌ام، به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و از هرگونه خودکامگی بپرهیزم و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است، حمایت  کنم. در حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزم و با استعانت از خداوند و پیروی از پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به من سپرده است همچون امینی  پارسا و فداکار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم ."



متن سوگند نمایندگان مجلس:


بسم الله الرحمن الرحیم

«من در برابر قرآن مجید به خدای متعال سوگند یاد می‌کنم و با تکیه بر شرف انسانی خویش تعهد می‌کنم که پاسدار حریم اسلام و نگهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم. همچنین ودیعه‌ای که ملت به ما سپرده به عنوان امینی عادل پاسداری کنم، و در انجام وظایف وکالت، ‌امانت و تقوا را رعایت نمایم و همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم، از قانون اساسی اطاعت کنم و در گفته‌ها و نوشته‌ها و اظهار نظرها استقلال کشور و آزادی مردم و تامین مصالح آنان را مدنظر داشته باشم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 21:13  توسط غلامعلی  | 
 شب شام غریبان بود

و شاعر بیت‌هایش

با غم و زنجیر و خاکستر

همه همساز و همسایه

تمام هستی خواهر،

غزل با فعل‌های حسرت بودن

ردیف اشک‌ها جاری:

...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ساعت 18:20  توسط غلامعلی  | 
مطالب و اسناد متقنی به دست ما رسیده است و یک هفته‌ای است که طاقت آورده‌ایم و دست به افشاگری نزده‌ایم. اهمیت این یک هفته صبرمان خیلی زیاد است چرا که افشاگری‌های اخیر باید بیایند پیش افشاگری ما لنگ بیندازند و چون نمی‌آیند همین لحظه اعلام می‌کنیم که ما صبر ایوب نداریم و دیگر نمی‌توانیم دندان روی جگر بگذاریم و تا فردا که سهل است تا انتخابات و فلان و فلان موعد هیچ مصلحتی من‌جمله کام شیرین مردم نمی‌تواند جلوی ما را بگیرد. فعلا برای آنکه جانمان درنرود قسمت اول از این مستندات را به محضر شریف مردم و قوای سه‌گانه تقدیم می‌کنیم. بنده از همین تریبون اعلام می‌کنیم چنانچه شاهد برخورد در زمان مناسب و اقدام و عملکرد مناسب نباشیم افشاگری‌های بیشتری انجام خواهد گرفت. به امید آنکه آقایان به پرونده‌ها بر اساس وزن و اهمیت‌شان رسیدگی کنند.( ما خودمان متوجه هستیم که افشاگری آنها هم مهم است ولی خوب مال ما کجا؟ آنها کجا؟ بعد از مطالعه خودتان قضاوت کنید با وجود چنین پرونده پر و پیمان و عریض و طویلی جایی برای افشاگری  کسی می‌ماند؟ اگر کسی گفت می‌ماند و باز از افشاگری خودش حرف زد حاضرم قسم بخورم یا سواد ندارد یا عینک درست و درمان)

***


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 14:25  توسط غلامعلی  | 
ذوست عزیزی می‌گفت:

اول مجالس دولت و مجلس و الباقی، قبل نطق‌ها و حرف‌ها بعد تلاوت قرآن، باید یکی از بزرگواران جنگ را که توی هوای خردل نفس کشیده‌اند دعوت کرد تا از پشت تریبون، جماعت مبالغی صدای سرفه‌های سینه‌سوخته‌ها را بشوند. 2 3 دقیقه از وقت حضرات صرف شنیدن صدای نفس‌های بریده بریده شود؛ شاید به درد فراموشی‌شان کارگر شود.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 12:47  توسط غلامعلی  | 
- مادر : دیروز 50 تومن گذاشتم تو کیفم ها!

- دختر: چقدش مونده مگه؟

- تقریبا هیچی... چیز خاصی هم نخریدم

- ای بابا...

-50 تومن عین یخ آب شد

کمی سکوت کردند و من پشت سرشان دوباره گوش تیز کردم:

- خدا بزرگه

- توکل به خدا


این قسمتی از گفتگوی یک مادر و دختر بود در یکی از خیابان‌های منتهی به آزادی، در 22 بهمنی که امروز بود.دخترش 13 14 ساله می‌زد و مادر را نفهمیدم.  بعدش دیگر سکوت بود تا جایی که کم‌کم جمعیت و "آزادی" را می‌شد دید. مادر گفت « ماشاالله جمعیت» دختر با ذوق جواب داد « آره ماشاالله». بعد دست هم را گرفتند و پا تند کردند رفتند لابلای مردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 12:51  توسط غلامعلی  | 

انگار نه انگار که تو داشتی

تازه

احوال گل‌های باغچه را

و بوی بهارنارنج را

و حال پرنده را

از مادرت می‌پرسیدی

سرت را صدا برده بود

و هیچ خجالت نمی‌کشید

کمی از نامه‌ات را هم خوانده بود

آنجا که نوشتی

از چشمی دوربین

گاهی اینجا

حوری های بهشت را

 تماشا می‌کنم

اصلا حیا سرش نمی‌شد

وقتی با آن همه

سر و صدا،

سرت را می‌برد.

انگار نه انگار تازه می‌خواستی

لای کلمات

دست مادر را

پیشانی پدر را

صد بار ببوسی

هنوز هم کسی نمی‌داند

این همه کینه از کجا

 به دل خمپاره‌ها افتاد

که سرت را با آن همه سر و صدا بردند

 و انداختند کنار نامه

وقتی که هنوز

ننوشته بودی

نام کودکت را چه بگذارند


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 22:45  توسط غلامعلی  | 
کلاه گشاد عصر جدید بود

که بر سر پسران آدم رفت

در دوره سرعت نور

در مسابقه آگاهی

در لابلای اخبار

و هیاهوی کاغذها

مدتهاست مهمترین خبر

از یاد رفته است:

انا لله و انا الیه راجعون


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 0:37  توسط غلامعلی  | 

زمین را واقعا نمی‌شود صاحب شد؛ حتی اندازه یک میز و صندلی یا یک قبر. آن یکی که کلی سوال و جواب در پی دارد و این یکی هم که بعد سی و چندی سال می‌شود مال کسی دیگر. نشان به نشان که اسمت در جایگاه اولی می‌شود مسئول، یعنی کسی که در چایگاه پرسش و سوال است و دومی هم اصلا باب دندان غالب خریداران نیست.

این قاعده البته استثنا هم دارد مثلا زمین کربلا الی‌الابد به نام حسین‌بن‌علی است و مدفن‌های شریف دیگری که  شش دانگ به نام انسان شریف و شهید ثبت است. پس زمین خدا در عالم حقیقت متعلق به جان‌های شاهدان وجه‌الله است.

از قضای روزگار در سرزمینی زندگی می‌کنیم که این تعلق در ظاهر و باطن متبلور است، خیابان و کوچه و پس کوچه اسم شهید و صاحبش را یدک می‌کشد؛ یعنی یک طورهایی مستأجر شهدا هستیم. بزرگراه و خیابان و کوچه خورده به نام پیکرهای پاره پاره.

کاش اینقدر این ماجرا خلاصه و در حد یک نام نبود که ما وهم برمان دارد و سال به سال تجدید عهد و شرایط نکنیم. کاش می‌شد قاعده گذاشت که هر عابر صاحب منصبی  باید زندگی‌نامه صاحب خیابان را از بر کند  و هر روز تا یک دور کامل بلند بلند نمی‌گفتش نمی‌گذاشتند آن دور و برها پیدایش شود. مثلا طرف میگفت  «آمده‌ام‌ خیابان شهید فلانی که بدنش هنوز برنگشته که مانده زیر شنی تانک. از فلانی که صاحب این خیابان است یک ذره صدا هم در نیامده مبادا گروه شناسایی همان نزدیکی لو برود. من می‌دانم این خیابان شهید فلانی است که صدایش درنیامده...»

بعد ممتحن می‌پرسید برای هر استخوان شکسته مادر شهید چند قطره اشک ریخته یا مثلا می پرسید چند دقیقه طول کشیده تا یک دانه موی سیاه برای پدر نماند. اگر جواب سر راست می‌شنید اجازه عبور می‌داد.

اینطوری تک و توک آدم ها وهم برشان نمی‌داشت که این خیابان یا حتی یک ذره از متعلقاتش ارث پدری است و می‌شود هر وری که دل رفت تویش چرخید و چرخاند و نمک پاشید روی زخم دلهایی که هنوز مانده زیر شنی تانک.

اینطوری کلمه‌ها قیمت پیدا می‌کردند. اینطوری نمی‌شد توی خانه شهدا اجاره نشین بود و قانون صاحب‌خانه را شکست و ندیده گرفت که پیر و چوان شهیدشان هی نوشته‌اند که آقا " ولایت فقیه " که "امام" که " اسلام" و ...

 

 

بعد‌التحریر

پیشنهاد: مسئولین قوا همه محترم. این یک پیشنهاد و  یاد آوری است: مستحب است مسلمان بدهد او را سالی دو مرتبه در غسال‌خانه بشویند. فکر می‌کنم ای برای کسی که در نظام جمهوری اسلامی صاحب صندلی و میز است واجب‌تر باشد که میزش را سالی دو مرتبه با تخت غسال‌خانه عوض کند. خطر چرک‌گرفتگی انگار پشت میز بیشتر است.

- بدبختی‌ها از عادت‌های خوب شروع می‌شوند. یعنی عادت به خوبی‌ها. عات به بدی‌ها که منتهای سقوط است و جای خود. عادت کرده ایم به خون شهدا.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 22:9  توسط غلامعلی  | 
هی گفتند " آقا" اول شما بروید. گفت: «نه؛ اول برادرم»

گفتند «اول باید شما دیده شوید». گفت: « اول ایشان» و به برادرش اشاره کرد.

حریفش نشدند؛آخرش مجبور شدند گردن بگذارند به حرفش تا اول برادر بزرگتر از پله‌ها بیاید پایین.

اینطور شد که دنیا  عادات‌ها را گذاشت کنار و دوربین‌ها چشمشان را بستند  تا اول برادر بزرگتر، آیت‌الله پسندیده، اول بیاید و بعد روح‌الله خمینی پله‌ها را از هواپیما یکی‌یکی آرام‌آرام طی کند و بعد سالها پایش برسد به خاک وطن.



+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 20:13  توسط غلامعلی  | 

خدا گفت سجده کنید

فرشتگان

سر بر خاک ساییدند

و حکایت را تمام ندیدند

بعدتر از میانشان کسی نگفت

که رب جلیل فرمان داد

و به مکه

و شب محمد

 اشاره کرد


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 22:51  توسط غلامعلی  | 

گفتی

به مبارکباد نام خمینی

بهشت قسمت می‌کنند

حتی بیشتر،

میروم به زیارت مادر.

دلمان نیامد،

حرف مزار بی‌نشان را پیش کشیم

تنها از زیر سایه قرآن ردت کردیم

و کاسه ‌آبی خرج قدمهایت

کوچه هنوز خیس بود

که رفتی و ستاره شدی


حالا سالهاست

 نسیم

از سمتی که تنها مادرت می‌داند

عطر یاس می‌آورد

که ما قوم دیر باوران

 زیرلب تنها بگوییم

 زیارت قبول


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 17:23  توسط غلامعلی  | 

هزار سال و روز و ماه بیشتر گذشت

هزار و یک قبیله مرده‌اند

همه جوان،

ندیده روی تو

سیاه موی

از خجالت ندیدنت

میان خاک خفته‌اند

خودت بیا

که دست شاخه‌های خشک ما

نمی‌رسد به ابرهای آسمان دوری ات

خودت بیا

که دست ما نمی‌رسد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 22:44  توسط غلامعلی  |