تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
میشود بیشتر بمانی؟

سایه ات که هست

خیال قدمها در خاکی‌ترین کوچه

راحت است

نه بوی دود هست نه رنگ آتش

میشود بیشتر بمانی؟

به خیالم چشمهای این شهر

صد غدیر کم دارد

نبند چشمهایت را

دور از نگاه تو

برای خانه‌ی

بی‌محمد

خواب آتش دیده‌اند


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:16  توسط غلامعلی  | 
در صحرا

صدای زنگ اشتران

دوباره میپیچد.

دوباره کودکان میرسند

و میدوند

به هوای تو.

در خیال کودکان

یقین، خیمه دارد

که مشک و عمو و علم

جایی همین حوالی است

کودکان در صحرا راهی اند

دوان دوان

سمت فرات دیدنت.

عطش قیامت میکند هنوز

در اربعین دوری ات.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت 19:52  توسط غلامعلی  |