تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
مردم کوفه

عجیب اهل  قرآن‌اند

انس دارند با کلمات و آیه ها

خاصه

همنشین حروف مقطعه اند

می ترسم تو را هم

جدا جدا بخوانند

قطعه قطعه

ح س ی ن


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ساعت 8:16  توسط غلامعلی  | 
پشت سرت کودکی
که اهل حساب بود
از درگاه خیمه
قدمت را نگاه می کرد
و میشمرد
تیرها را

پشت سرت کودکی که
 شرعیات می دانست
گفت
از واجبات
حد عشق جاری شد
هشتاد  زخم
بر قامتت نشست؛ نزدیکی فرات
بی حساب شدی
مستحب است سر و دست
دیگر نرو

اما
خیال تو
در مسئله
باران تیر بود و مشک
که حل نمیشد

و صدا نمی رسید


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ساعت 12:28  توسط غلامعلی  | 
شأن نزول تبر

 بر دوش ابراهیم

هنوز 

باقی است

وقتی که بتهای معبد ابلیس

خون کودک 11 ماهه را

در غزه

در پای خود

میریزند

وقتی یزید و شمر

در قرن دروغهای سیاه

در دشت بی پناهی زیتون

قوم بی پناه را سر میبرند

و آسمان و آب را به آتش میکشند

روضه ها

تفسیر جنگ اند

و در تلالو اشک

نزدیکی فرات

دستها

بیشتراز همیشه

بی تاب رزم اند

و تیغها مشتاق قیام

و رهایی از نیام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 0:31  توسط غلامعلی  | 
خبر آمد

یک قبیله ماه

با تو

می رسد

و

میشوی

میهمان شهر


نیمی از شهر

تب زده

 دوید تا میانه های راه

تا پیش پای تو

و نیم دیگر ماند

برای آمدنت

تا آب بدهد

و تازه  کند


تیغ را جای کوچه ها

نعل را جای رختها


بعدها قصه ی آمدنت را اینطور میگفتند:

او می آمد و

شهر سنگ تمام...

نه

تمام سنگ ها را کنار می گذاشت


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 13:40  توسط غلامعلی  | 
یاد باید داد

فردا

زبان پسران آدم را

به تمام ریگهای صحرا

تا حدیث نویدهای محمد را

برای هر آنکه میگذرد بخوانند

مبادا

پسران آدم

علی را باز نشناسند

و  آب ندهند

و سنگ بیندازند

و فرق بکوبند

و سر بر نیزه کنند

یاد باید داد

زبان پسران آدم را به باد

تا برساند به رود

و پیش از مشک و علمدار

و بخواند برای آب:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

خدا را

وقت تنگ است

باید به دشت رفت و

ملاقات ریگ و باد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 15:12  توسط غلامعلی  | 

تو که خود مدار زمین و آسمانی

و شرع دور تو می گردد.

تو که خود گفته ای

واجب و مستحب را.

مگر نه مستحب است

که قربانی را

حاجیان خود

بزرگ نکرده باشند؟

حالا خودت

یک قبیله اسماعیل،

یک عمر تماشا را

 برای چه همراه میبری؟

مگر نه این تیغهای تیز

برقشان

از عرفات هم پیداست

شش ماهه را

دیگر

چرا

میبری

حسین؟

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ساعت 11:42  توسط غلامعلی  | 

انصاف نیست

که قصه‌ی غمها

دور هم جمع بشوند و

دم بگیرند:

"کربلا

با

خاک‌های غربت و زنجیرها؛

بی در و دروازه و زائرسرا"

***

اصلا این

انصاف نیست،

که راهی نیست

الا به بال کبوتران

بستن دخیل

تا بگویی

" سلام بر چشمان کربلا دیده"


***

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﺑﺎﻗﺮ ﺍﻟﻌﻠﻢ ﻭ إﻣﺎﻡ ﺍﻟﻬﺪﯼ ﻭ ﻗﺎﺋﺪ أﻫﻞ ﺍﻟﺘﻘﻮﯼ ﻭ ﺍﻟﻤُﻨﺘﺠﺐ ﻣﻦ ﻋﺒﺎﺩﮎ، ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻭ ﮐَﻤﺎ ﺟﻌﻠﺘﻪ ﻋﻠﻤﺎً ﻟﻌﺒﺎﺩﮎ ﻭ ﻣﻨﺎﺭﺍً ﻟﺒﻼﺩﮎ ﻭ ﻣﺴﺘﻮﺩﻋﺎً ﻟﺤﮑﻤﺘﮏ ﻭ ﻣﺘﺮﺟﻤﺎً ﻟﻮﺣﯿﮏ ﻭ أﻣﺮﺕ ﺑﻄﺎﻋﺘﻪ ﻭ ﺣﺬّﺭﺕ ﻣﻦ ﻣﻌﺼﯿﺘﻪ ﻓﺼﻞّ ﻋﻠﯿﻪ ﯾﺎ ﺭﺏ أﻓﻀﻞ ﻣﺎ ﺻﻠّﯿﺖ ﻋﻠﯽ أﺣﺪ ﻣﻦ ﺫﺭیة أﻧﺒﯿﺎﺋﮏ ﻭ أﺻﻔﯿﺎﺋﮏ ﻭ ﺭُﺳﻠﮏ ﻭ أﻣﻨﺎﺋﮏ ﯾﺎ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﯿﻦ

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 8:16  توسط غلامعلی  |