تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
پسران هابیلیم

پای روضه قد کشیده ایم

و پیشانیمان به ضرب سنگ آشناست

حتی اگر زیر خاک به دست قابیل

جوانمرگ می شویم

باز شکوفه های تاریخ را

شهادت می دهیم

که محمد از میان خاک و خاکستر

درخت ایمان را در بن خاک هستی

نشانده است

و قرآن بر سر نیزه

قرآن است

شهادت می دهیم

که ابراهیم در میان آتش

فرستاده خداست

و کلام موسی

 در هیاهوی گوساله سامری

کلام حق

شهادت می دهیم

هنوز ابرهه لشکر می کشد

و  کلمات را به صف می کند

شهادت می دهیم

به صدای بال ابابیل

تا انتهای صدق الله العلی العظیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 18:39  توسط غلامعلی  | 

خاطرات زمین

در کوچه ها

هنوز طعم خاکستر می دهند

رهسپار کوچه های مدینه باید شد

به هوای نشانی خانه ی مادر

مادری حتی برای پدر

می ترسم از این قوم

می ترسم از پیشانی و دندان شکسته

مرهم و دستهای کوچک مادرانه

را دخیل باید بست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 11:22  توسط غلامعلی  | 

نزدیک بود 

حرف در سینه بماند

و خستگی بر بال های جبرئیل

تا ابد خانه کند

نزدیک بود

روضه ها و اشکها

در آستاته ی باران

در سینه ابر

جوانمرگ شوند

نزدیک بود

مناره ها در پس

غبار ها

صدا در گلویشان بشکند

و غریب نشین کوچه ی زمان

در خاطره ها محو شوند

که قیام محمدی

در قامتت پیدا شد

و حالا هنوز که هنوز

محمد و علی

وحکایت خانه مادر

بلندبالاترین رویش

زمین اند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 9:26  توسط غلامعلی  | 
قرار مابا زمین

این نبود

روز اول عهد بستند

خاک و آدم

که زمین گهواره هابیل باشد

مثل بیتهای مثنوی لالایی

تکان بخورد

آرام

تا پسران آدم

خواب بهشت ببینند

بنا نبود زمین

گور هابیل شود و

گورستان پسران آدم.

خواب بهشت

کابوس دوری و جدایی شد

و میراث پدران برای پسران.

حالا همه

در وادی اهل مرگ

زیر لب تو را می خوانند

مگر زمین عهدش را به یاد بیاورد

و بیایی

و با دلیل خدا و چشم خدا

زمین به آیه های سکینه

ایمان بیاورد

به مبارکباد قدمهای تو

حتّى تسكنه ارضك طوعا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 9:34  توسط غلامعلی  |