تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

نزدیک بود 

حرف در سینه بماند

و خستگی بر بال های جبرئیل

تا ابد خانه کند

نزدیک بود

روضه ها و اشکها

در آستاته ی باران

در سینه ابر

جوانمرگ شوند

نزدیک بود

مناره ها در پس

غبار ها

صدا در گلویشان بشکند

و غریب نشین کوچه ی زمان

در خاطره ها محو شوند

که قیام محمدی

در قامتت پیدا شد

و حالا هنوز که هنوز

محمد و علی

وحکایت خانه مادر

بلندبالاترین رویش

زمین اند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 9:26  توسط غلامعلی  |