تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
انگار خدا دلتنگ

تماشای محمد باشد

که تو را اراده کرد

و حرا در صبحدم تو

به یک چله تماشای نور

دوباره امید بست.

هوای احمدی پیچید میان کوچه

و شهر دوباره اذان گفت

با صدای محمد.

سپیدناک حنجر پیامبر

گویا دوباره

سلام کرد به سمت فاطمه.

نقل است فرشته دوباره

سوره را می آورد،

که دوباره روز محمد است:

اقرا باسم ربک الذی خلق:

" علی اکبر"

اصلا

محمد

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:57  توسط غلامعلی  | 
از زمینی از بهشت

خبر رسیده

انگورها هزار سال است

بر سر تاک مانده

و سیبها بر درخت نعمت

در تاب نسیم حیران اند

و رود و حور و طعام

در حسرت نگاه بهشتیان.

 

از زمینی از بهشت

خبر رسیده

رخ نموده ای

و هیهات قیامت رعنای تو

که سایه انداخته بر

صحن تماشا،

تنها صدای مادر است

که می آید

- و نه حتی صدای بال جبرئیل-

مادرت و ان یکاد می خواند

و تو می آیی که

ماه شبیه تو باشد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 0:33  توسط غلامعلی  | 
واقعه دردانه حرفهای خدا بود

و رب جلیل اراده کرد

72 آیه را

با حرفهای مقطعه،

ورق ورق.

و اراده کرد

از طلوع تا غروب

طنین آیه ها در صحرا بماند

پس تو را آفرید،

" مدّ حرفها را"

پس قامتت قیامت کرد

آنقدر که

دستت میرسید به خواب ستاره ها

در شبی که

آسمان خیمه ماه داشت

و با صدای حرفهای دست مهربان تو

پیش پای تو

رقیه نام یک ستاره بود

در آسمان و

با زمین و خار هم غریبه بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:51  توسط غلامعلی  | 
گاهی در خانه خدا هم

روی هیچ طاقچه‌ای

صبری کنار آیینه ها نمیماند

مثل آن روز که

صدای پای مادرت

در حرم میپیچید

و محض دیدن روی ماه تو

خدا

زیر باران اشتیاق

جای در

دیوار کعبه را می‌گشود


+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:13  توسط غلامعلی  |