گمانم
۷ سين كه هيچ
تمام سفرههايي
كه نشستيم دورش
و قرآن شد قلبش
و ياد آب و آينه افتاديم كنارش
حرف حرفش
توي الفباي سرخ تو
اسم پيدا كردند
اصلا انگار روز ما
نو شدنش
زير سر تو بود
راستي چرا
ديگر نميآي خودت؟
عيد است ها...
ريا ميشود ها
گفتند طولاني اش خوب است...
ولي نه آنقدر كه رسواي عالم شوي
همه فهميدند ديگر...
بردار سرت را
ميخواهي جاي مهر
بماند روي پيشاني؟
از سجاده سرخت
ديگر پيداست
كه مانده جايش.
ديگر بردار سرت را
از اين سجده طولاني
از مهرهاي گلولهاي
بعد التحریر
http://www.tebyan.net/hawzah/theblazingsun/2009/3/23/88554.html

در فقه تو
یک نظر حلال بود
و بعدش دیگر
خیره خیره می ماندی
به انارهای بهشت
البته
واجب بود
نظرهای بعد
در فقه تو
در اصول تو
مرگ رنگش پریده بود
وشکوهش شکسته
بس که به رفت و آمدش
خندیده بودند
در اصول تو
راستی حجرهات را
در کدام خط مباحات و مستحبات
سرخ رنگ کرده بودی؟
- همان که اندازه تمام شهر
جای مهمان داشت -
که دیوارش
مثل آینه راست میگفت

شاید اینبار
زلیخا
دست در پیکر زد
که
به جای پیرهن
یوسف دو نیمه شد
بعدالتحریر:
تقدیم به روح بلند شهید سید علی اقبالی که پیکرش دو نیمه شد
علم و ثروت کذایی بود
کنار دست تو
ما مشغول اسطرلاب
که کدام راه به سعادت میرسد
کنار دست ما
انشای تو ولی سفید مانده بود
قلمت تکیه داد به رملها
و خودت گرم
در روضههای زیر لب فاطمیه
در حسینیه سنگر
ما در کلاس دو راهی
تو غرق بحر روضه
هر دو محکم در کار.
ما شبیه شک شدیم
تو شبیه روضهات
خبر رسید دست و پهلو سرخی
و مزارت تنها یک زائر دارد
ما بوی "یا و اما"
و حرف های ربط و بی ربط گرفتهایم،
از سمت تو ولی
تنها بوی یاس میآید؛
هر دو یک انشا نوشتیم
که کدام راه به سعادت میرسد