تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

زمین را واقعا نمی‌شود صاحب شد؛ حتی اندازه یک میز و صندلی یا یک قبر. آن یکی که کلی سوال و جواب در پی دارد و این یکی هم که بعد سی و چندی سال می‌شود مال کسی دیگر. نشان به نشان که اسمت در جایگاه اولی می‌شود مسئول، یعنی کسی که در چایگاه پرسش و سوال است و دومی هم اصلا باب دندان غالب خریداران نیست.

این قاعده البته استثنا هم دارد مثلا زمین کربلا الی‌الابد به نام حسین‌بن‌علی است و مدفن‌های شریف دیگری که  شش دانگ به نام انسان شریف و شهید ثبت است. پس زمین خدا در عالم حقیقت متعلق به جان‌های شاهدان وجه‌الله است.

از قضای روزگار در سرزمینی زندگی می‌کنیم که این تعلق در ظاهر و باطن متبلور است، خیابان و کوچه و پس کوچه اسم شهید و صاحبش را یدک می‌کشد؛ یعنی یک طورهایی مستأجر شهدا هستیم. بزرگراه و خیابان و کوچه خورده به نام پیکرهای پاره پاره.

کاش اینقدر این ماجرا خلاصه و در حد یک نام نبود که ما وهم برمان دارد و سال به سال تجدید عهد و شرایط نکنیم. کاش می‌شد قاعده گذاشت که هر عابر صاحب منصبی  باید زندگی‌نامه صاحب خیابان را از بر کند  و هر روز تا یک دور کامل بلند بلند نمی‌گفتش نمی‌گذاشتند آن دور و برها پیدایش شود. مثلا طرف میگفت  «آمده‌ام‌ خیابان شهید فلانی که بدنش هنوز برنگشته که مانده زیر شنی تانک. از فلانی که صاحب این خیابان است یک ذره صدا هم در نیامده مبادا گروه شناسایی همان نزدیکی لو برود. من می‌دانم این خیابان شهید فلانی است که صدایش درنیامده...»

بعد ممتحن می‌پرسید برای هر استخوان شکسته مادر شهید چند قطره اشک ریخته یا مثلا می پرسید چند دقیقه طول کشیده تا یک دانه موی سیاه برای پدر نماند. اگر جواب سر راست می‌شنید اجازه عبور می‌داد.

اینطوری تک و توک آدم ها وهم برشان نمی‌داشت که این خیابان یا حتی یک ذره از متعلقاتش ارث پدری است و می‌شود هر وری که دل رفت تویش چرخید و چرخاند و نمک پاشید روی زخم دلهایی که هنوز مانده زیر شنی تانک.

اینطوری کلمه‌ها قیمت پیدا می‌کردند. اینطوری نمی‌شد توی خانه شهدا اجاره نشین بود و قانون صاحب‌خانه را شکست و ندیده گرفت که پیر و چوان شهیدشان هی نوشته‌اند که آقا " ولایت فقیه " که "امام" که " اسلام" و ...

 

 

بعد‌التحریر

پیشنهاد: مسئولین قوا همه محترم. این یک پیشنهاد و  یاد آوری است: مستحب است مسلمان بدهد او را سالی دو مرتبه در غسال‌خانه بشویند. فکر می‌کنم ای برای کسی که در نظام جمهوری اسلامی صاحب صندلی و میز است واجب‌تر باشد که میزش را سالی دو مرتبه با تخت غسال‌خانه عوض کند. خطر چرک‌گرفتگی انگار پشت میز بیشتر است.

- بدبختی‌ها از عادت‌های خوب شروع می‌شوند. یعنی عادت به خوبی‌ها. عات به بدی‌ها که منتهای سقوط است و جای خود. عادت کرده ایم به خون شهدا.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 22:9  توسط غلامعلی  |