تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

مدتی است که سایت های وزارت امور خارجه اسرائیل، بی‌بی‌سی فارسی، وی او ای، سایت رادیو اسرائیل و امثالهم در خارج از کشور برای روز 25 بهمن یقه می‌درانند تا مگر جانی به جنازه‌ی فتنه‌88 بیفتد و کاری از پیش رود  که نفس بر ایشان سخت تنگ شده است با وقایع اخیر خاورمیانه.

سایت رادیو اسرائیل حلقوم خود پاره کرده و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد تهیه دیده. صفحه‌ی ویژه باز کرده و از کلیپ، ترانه، بازنشر بیانیه‌ی جبهه‌ی مشارکت بگیر در آن ریخته تا انعکاس سر وصدای طرفداران معلوم الحالی به نام کاظمینی بروجردی.

اما در میان همه‌ی این دست‌افشانی‌ها و عرق ریختن‌ها صحنه‌هایی عبرت‌برانگیز هم دیده می‌شود. فی‌المثل رادیو اسرائیل برای آنکه خیالش راحت‌تر باشد خود آستین همت بالا زده و برای تهران و باقی شهرها اعلام مسیر کرده است. ایضا برای شهرهای خارجی.حالا اگر مسیرهای مربوط به شهرهای داخلی دقیقا در سایت جرس هم تکرار شده باشد شک خط و ربط و ارتباط در ذهن جان می‌گیرد که نکند اسم دوتا و جان یکی است و جرس وصل به اسرائیل؟

گفتنی آنکه همت صهیونیست ها از این هم فراتر رفته و در کوششی جالب توجه برای راهپیمایی که به آن امید بسته‌اند شعار هم ساخته و برای یاران وشرکای ایران‌نشین می‌فرستند.

نتیجه‌ی اخلاقی

بیچاره جنبشی که شعارش را وام گرفته باشد چرا که یقین شعورش را گرو گذاشته است.نشان به آن نشان که مسیرش را هم در اسرائیل برایش رسم می‌کنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ساعت 12:39  توسط غلامعلی  | 

-      اَ اَ... اون بالا رو ببین. چه سوژه‌ای!

-          کدوم بالا؟

-          همون جا دیگه، روی جرثقیل.

-          چیزی معلوم نیست که.

-          چرا بابا دقت کن. یه پسر جوون جلوی جرثقیل نشسته.

-          هیچی پیدا نیست.

-          دقت نمی‌کنی ها. ببین دختره عکس پدر و برادرش هم دستش گرفته.احتمالا کشته‌نشون.

-          تو که گفتی پسره. خودش معلوم نیست.چطوری پدر و برادرش رو تشخیص دادی؟

-          حالا چه فرقی می کنه. بذا ازش یه عکس بگیرم.

-          از چی عکس بگیری؟ چیزی معلوم نیست .

-          توام خیلی شکاکی ها. کاملا معلومه که یه پارچه سبز هم به گردنش انداخته.

-          تو زن و مرد بودنش رو نمیتونی تشخیص بدی. رنگ لباساش از اینجا معلوم نیست. اونوقت پارچه سبزش معلومه؟...با توام داری کجا میری؟

-          تو خیلی شکاکی.من رفتم بابا. باید تو بالاترین کارش کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ساعت 11:22  توسط غلامعلی  | 

حالا نامبارک نیست،

حالا در غزه،

کودکان چشم به درهایی دارند که دستان نامبارکی بسته بود

و چشم‌های نمناک مادران به راه آسمانی است که از سمت همسایه خست می‌ورزید

پدران، دستانشان در بی‌تابی سنگ هایی می‌لرزد که با سحر ساحران مصر از زمین جدا نمی‌شد و ماران گستاخ را سر نمی کوبید.

 

حالا مبارک نیست.

اما هنوز حرف از تعهدات بین المللی هست. از پایبندی.

یعنی تعهد به بستن راه رود و حتی هوا به سمت غزه ؟

 

برادران!

لطفا در میدان التحریر بنای یادبودی هم برای شهید 6 ماهه‌ی غزه بنا کنید.

خون گلوی او هم در انقلابتان شرکت داشت.

برادران!

در کاخ نامبارک، تخت سلطنت را ویران کنید.

پایه هایش- هر که روی آن بنشیند- بر سینه کودکی 6 ماهه بنا شده که او را

نفس تنگ است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:12  توسط غلامعلی  | 

جایی از خطبه‌های نماز جمعه حضرت آقا فرمودند:

«بزرگترین جرم نظام كنونی مصر این است كه این كشور را از آن جایگاه رفیع به رتبه­‌ی یك مهره‌­ی بی­‌اختیار در بازیهای سیاسی‌اش در منطقه، تنزل داد. انفجار امروز ملت بزرگ مصر، پاسخی به این خیانت بزرگ است كه دیكتاتور وابسته، نسبت به ملت خود مرتكب شد

و در ادامه گفتند:

«شك نیست كه قیام ملتها، بسته به اقتضائات جغرافیائی و تاریخی و سیاسی و فرهنگی،در هر كشوری دارای مختصات منحصر‌به‌فرداست و نمیتوان چیزی را كه در انقلاب كبیر اسلامی در 30 سال پیش در ایران واقع شد، عیناً در مصر یا تونس یا هر كشور دیگر اسلامی انتظار داشت.»

در پایان هم اخطاری دادند:

« بوقهای تبلیغاتی دشمن مانند همیشه فریاد خواهند كرد كه ایران میخواهد دخالت كند، میخواهد مصر را شیعه كند، میخواهد ولایت فقیه را به مصر صادر كند و میخواهد و میخواهد... این دروغها را سی سال است میگویند تا ملتهای ما را از یكدیگر جدا و از كمك یكدیگر محروم كنند ومزدوران آنها هم آن را تكرار میكنند. «يُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا  وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ  فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ»(9). با این ترفند‌ها، هرگز وظائفی را كه اسلام بر دوش ما گذاشته است رها نخواهیم كرد.»

 

هر عقل سلیم و دل بی‌غرضی تمییز می دهد که انقلاب مردم مصر و تونس در این گفته‌ها "انقلاب مردم تونس و مصر" دانسته شده‌اند. نه "انقلاب اسلامی" به معنای خاص کلمه. می‌فهمد که گوینده نسبت به سواستفاده‌های دشمن همانند سی سال‌های گذشته اخطار داده است.

حالا این که برادران مسلمانی در عکس‌العمل به این حرف ها  شتاب کنند تا دلهایی را به دست آورد جای سؤال و عجب است.

فرضا هم اگر آیت‌الله خامنه‌ای قیام مردم مصر را نعل به تعل انقلاب اسلامی دانسته بود و آن انقلاب را از جزئی و ادامه‌ای از همین انقلاب. "یعنی که شما با مائید و از مائید". آن وقت  برائت جستن احتمالی بعضی از از اخوان  می‌ترساندمان از آن سنت الهی. از آن سنتی که که اگر «دست علی را پس بزنی سر و کارت با پای حجاج است.»*

خدا را شکر که این فرض صحت نداشت و نتیجتا برایشان بخیر گذشت.

 ........................................

* عبدالله بن ‌عمر از بیعت با علی(ع) خودداری کرد با این توجیه که وقتی همه مردم بیعت کنند، او هم گردن خواهد نهاد. او بعدها با حجاج بن یوسف ثقفی (والی خونریز بنی‌مروان) بیعت کرد.با پای حجاج هم بیعت کرد. پایی که از زیر لحاف بیرون آمد تا عبدالله تکلیف مسلمانی اش را انجام دهد!

اللهم‌ الجعل عواقب امورنا خیرا

 بعد االتحریر چند روز بعد:

در راستای " این تحلیل  در مورد اخوان‌المسلمین مصداق ندارد" اینجا را ببینید:

http://masih.ruhollah.org/1389/11/18/548/bbc-and-muslim-brotherhood/

و اینجا را:

http://www.ahestan.ir/?p=7632

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 8:30  توسط غلامعلی  | 

مصر ای همسایه‌ی حلاج‌ها

جایی کنارت، شوم ِ منحوس ید ِ شیطان به پا کرده

هزاران دار و در صف آیه‌هایی که انا‌الحق بر لبانْشان می‌رود با خون و خونابه

هزاران مرد و زن،

 طفلان بی‌تاب از عطش،

 گیسو  پریشان، دیده‌ها خشکیده بر راهی و آهی سوخته در بیم و امیدی که شاید ما که شاید تو...

کنون برخیز ای همسایه ی حلاج‌،گره ها سخت و کودک را گلو نازک

بشوران نیل را، موسی به ساحل ده

 که حلاجان نفس در سینه‌هاشان مرد و ماران را بس است عمر و

 موسی را عصا حلقوم اهریمن هوا کرده است


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 17:1  توسط غلامعلی  | 

قل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ *

 کجای آیه نوشته ‌است در و دیوار و هیزم و مسمار؟

***

 السلام علیک یا بنت رسول‌الله

واجب بود اذن از تو بگیرند برای ورود به خانه‌ای که تو در آن بودی. مایه‌ی ادب بود و آبرو. حتی برای ملک‌الموت. حتی اگر بار سومی باشد که دق‌الباب می‌کند عزرائیل. اهل زمین و آسمان می‌دانستند آداب زیارت را.

کجای رسم زیارت نوشته هیمه و آتش؟

 .......................

* شوری ۲۳

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 13:54  توسط غلامعلی  | 

 

لا شك أن الشرق الأوسط الجديد سيتشكل وفقاً للحقائق التي قدرها الله تعالی.

 و سيكون هذا الشرق الأوسط الجديد شرق أوسط الإسلام 

 

كلمة الإمام الخامنئي في المشاركين في ملتقی غزة  27/2/2010

***

شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه‌ى جديد شكل خواهد گرفت و اين خاورميانه، خاورميانه‌ى اسلام خواهد بود

بیانات ولی امر مسلمین جهان در دیدار شرکت‌کنندگان در همایش غزه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:11  توسط غلامعلی  | 

امروز چشم اميد دنياى اسلام، به جوانان غيور و بسيجى در سراسر كشورهاى اسلامى است، كه از كيان اسلام دفاع كنند و نقش تاريخى خود را ايفا نمايند.


ولی امر مسلمین جهان،پيام به حجاج بيت‏اللَّه الحرام. 28/2/1372

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 15:56  توسط غلامعلی  | 

قامتش هست کمانی، بر دلش بار گرانی

که امانت که سه ساله‌است، همان دختر دردانه‌ که رفته‌است...

پای زخمی سر و گیسوی سپید،

چشم‌ها بسته ، سرش تکیه به خاک است، قد چهل  وسعت صحرا به دلش خار خلیده است،

 دل جامانده درون گودال ، منظری نآمده در باور خواهر که برادر بود او؟

 زیر شمشیر و سنان از چه رخش پنهان بود؟

 ماه را کی شده عادت که سر نیزه بگردد؟

 کی سلیمان نبی خاتم خود می‌بخشد؟

خاتمش نیست فدای سرش اما، با اشارات چرا بخشیده است ؟

***

صاحب قد کمانی  برخاست

زیر لب گفت  که باید دل صحرا را جست،

شاید آن گوشه همان جا که پر از خاشاک است

یادگاری مانده است؛ خاتمی جا مانده است

 یا که طفلی ز عطش علقمه را می‌جسته ‌است،

 کاروان رفته و او وامانده است،

 عمه را می‌خوانده است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:29  توسط غلامعلی  | 

 صاف صاف توی چشم‌هایت نگاه می‌کند و می گوید یا بر‌می‌دارد خیلی شیک و مطمئن به نفس توی یک مجله * قلمش را به زحمت می اندازد که: " مفهوم جنگ نرم پدر همه فرضیه‌‌های دائی جان ناپلئونی مطرح در ایران است" 

 یعنی ول کنید این حرفها را که استکبار ما را هدف گرفته، اصلا آن بیچاره‌ها با ما چه‌کار دارند؟ اصلا کدام استکبار؟

خیلی‌ها را هم متهم می کند که توهم برتان داشته و هوا صاف است و " همه چی آرومه".  خیلی منطقی، علمی، با دیدگاهی به روز و مدرن می‌‌فرماید: "کدام جنگ؟ کدام کشک؟".

آن وقت این بینش و دید قاره‌پیمایشان که از تنگه هرمز تا پاناما را سیر کرده و خبر از امن و امان آورده، بیخ گوش خودمان را نمی‌بیند. نمی‌بیند که دخترکان جوان و جاهل را توی حلقوم عرفان‌های رنگارنگ، که به جای اعلی درجات رسیده‌اند به خواری، خرج راه هم فلان بار هم‌آغوشی با پیر فرقه بوده است. که البته دل جوانی دارد!

کلا نور می‌زند توی چشمش و نمی‌بیند که از شیراز تا تهران ، رد شیطان پرستی گرفتنی است و چه غلط ها که نمی‌کنند.

"کدام جنگ نرم؟" را در حالی می گوید که در همسایگی‌اش جوانکی به تشویق مراد سیاه‌باز، قلب خود را دریده تا به درک بالا برسد و بیچاره حالا در درکات پایین دست و پا می‌زند.

بهائیان و وهابیان و هزار فرقه بوقلمونی هم، پدیده‌های زائیده‌ی تصادف هستند که محض رضای خدا دارند موش می گیرند و توی کوچه پس کوچه‌های محلات فقیرنشین می چرخند و داد می زنند ایمان بیاورید به معجزه‌ی نان ما.

جناب استاد دانشگاهی که قلم فرسوده‌اند و ریشخند فرموده که :« ای دائی جان ناپلئون ها!».« الا ای متوهمان!». شاید غافل بوده‌اند از شبکه‌هایی که بنگاه بودند برای تقسیم اتاق‌خواب‌های همسرانی که حریم زناشویی را هرمی و کروی و ضربدری به حراج گذاشتند.

اصلا این‌که خیلی‌ها از جمله فلان مجری فراری ما همین چند وقت پیش پیوند معنوی‌اش را در فلان فرقه‌ی من‌درآوردی جشن گرفته بود ، یا دیگرانی نقش نعش بازی می‌کردند و به کمک قرص و هزار جور مخدر در روزی دیگر تولد را تمرین می‌کردند، همه زائیده‌ی توهم است.همه از خیالات دائی جان ناپلئون است.و از آنجا که احتمال هیچ پدیده‌ای صفر مطلق نیست، اینکه اسم جنبش سبز خیلی قبل‌ترها در کتاب فلان تئوریسین انتخاب شده و بعدتر برایش پدر و مادر هم خلق کردند کلا تصادفی است وبعبارة اخری:« ول کن بابا! کدام جنگ؟ کدام کشک؟».

FDD  هم نه کنفرانسی است برای اینکه بینند چه خاکی به سرشان بریزند و جلوی پیشرفت‌های  ایران را بگیرند تا اسرائیل خانه خراب نشود. بلکه مخفف "فوریت های دندانپزشکی دیپلمات‌ها" است. همه‌ی آنها هم که داشتند گیسشان را می کشیدند که ایران فضا را هم تسخیر کرد، کسانی بودند که دندانشان آبسه کرده بود و آن سالن هم اتاق انتظار مطب دکتر بود. گفتگوها هم از سر بیکاری، باشد که تسکین دردی شود.

نتیجه آنکه بودجه های میلیون دلاری حضرات کنگره و سنا علیه ایران، تصویب شده‌اند، نه برای جنگ نرم‌ بلکه برای پیدا کردن پرتقال‌فروش‌اند!

 بعد‌التحریر:

باشد این سیاه‌مشق تلاشی اندک باشد برای طرح مسئله تا محققان جوان پیدا کنند که بالاخره دائی جان ناپلئون کیست؟

***

*یادداشت صادق زیبا کلام در مهرنامه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 11:27  توسط غلامعلی  |