تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

مصر ای همسایه‌ی حلاج‌ها

جایی کنارت، شوم ِ منحوس ید ِ شیطان به پا کرده

هزاران دار و در صف آیه‌هایی که انا‌الحق بر لبانْشان می‌رود با خون و خونابه

هزاران مرد و زن،

 طفلان بی‌تاب از عطش،

 گیسو  پریشان، دیده‌ها خشکیده بر راهی و آهی سوخته در بیم و امیدی که شاید ما که شاید تو...

کنون برخیز ای همسایه ی حلاج‌،گره ها سخت و کودک را گلو نازک

بشوران نیل را، موسی به ساحل ده

 که حلاجان نفس در سینه‌هاشان مرد و ماران را بس است عمر و

 موسی را عصا حلقوم اهریمن هوا کرده است


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 17:1  توسط غلامعلی  |