تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

 

معلم، همان کلاس اول، غیرت و احساس و درد را برای ولیعهد عرب می گذارد توی گنجه و طبقه ی بالا، قسمت مفاهیم علمی تخیلی ، برچسبی هم رویش که : قلمروی ناشناخته و خطرناک ! نزدیک نشوید.

معلم بعدتر برای ولیعهد عربی توضیح می دهد که خون تنها مایعی است که اصلا به جوش نمی آید.

همین است که یکیشان هیکل نامبارک را می اندازد روی رگهای زیرزمینی غزه و تماشا می کند خواب همیشگی و بدون لالایی شیرخوارگان را در غزه. این یکی جام می زند به آن یکی و به سلامتی جنگجویان اسرائیلی در نبرد با هماوردان ده ساله می نوشد و دیگری پای فیلم مستند تک تیر اندازهای ماهر صهیونیست شرط بندی می کند که اینبار نوبت سر است یا  قلب؟

گاهی هم که بوی خون روان شده در فلسطین را باد می رساند پای برجهای عاج و آسایش را بر هم می زند سر را می برند لابلای بستری که با دلار معطرش می کنند، هر بار به بهانه ی  حضور یک مدل روسی، فرانسوی ، اسپانیایی و ...

 

اما

معلم،همان کلاس اول، یادش رفت برای ولیعهد عربی بگوید که مفاهیم خیلی توی طبقه نمی مانند و بالاخره به دست طبقات پایین دست خراب می شوند و اگر آن زیر بمانید غیرت و درد و احساس آوار می شوند روی سرتان.

معلم بعدتر برای ولیعهد عربی یادش رفته توضیح بدهد که خون اگر از لقمه های حرام برخیزد تنها مایعی است که به جوش نمی آید و اگر در رگهای مؤمن جاری باشد سیل جوشانی است که برای یاری مظلوم پایه های ظلم را ویران می کند.

 

پس

به زودی آموزگارانی خواهند گفت: «آخرین نسل ولیعهدان عرب آنان بودند که خاک خفت بر سر و رویشان ریخت از عبور لشکریانی که حامل پیام آزادی بودند برای فلسطین، در روزگاری که پرچمی سرخ برافراشته بود بر بلندای خانه ی آزادگان جهان که خونخواه کشتگان غریب قدس بودند»

.............

در وطن هم می توانید بخوانیدش

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 14:56  توسط غلامعلی  |