تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

شب بیستم رمضان یا به عبارتی دیشب

 شبکه ی چهارم سیما داشت محمد حسین جعفریان را نشان می داد :

 مردی توانا و دلسوخته ، آنچنان که دانید.شاعر دوربین به دستی که مستندهایش خاص خودش است و بعضی ها را فقط "جعفریان" می تواند بسازد. مسافر دره ی پنج شیر و ازمعدود آدمهایی که توانسته اند به احمد شاه مسعود اینقدر نزدیک شوند، آن هم با دوربین.

مردی که لا اقل می داند بیدل دهلوی را دیگر نمی توان به شب شعر دعوت کرد! ** و با این حال مانده است پشت دیوار فراموشی مسئولین، مردی که این چند تا کشور فارسی زبان  را بهتر از خیلی ها که دارند آنجاها برای سیاست های فرهنگی نظام تصمیم می گیرند، می شناسد.

شبکه ی چهارم سیما داشت مستند نشان می داد:

 مستند فرصت سوزی برخی حضرات مسئولین. مسئولین فرهنگی که وقتی جعفریان دیگر نباشد، مصاحبه پشت مصاحبه خواهند کرد و در رقابتی فشرده ضمیمه اش می کنند به خود. مسئولینی که آقا مؤکد سفارش کرده اند به استفاده‌شان از جعفریان.

 

بعد التحریر:

-"راز" که تمام شد کانال سه را امتحان کردم، برنامه نود رسیده بود به این دیالوگ مجری – مهمان که مبلغ دریافتی ات از سقف قراردادها بیشتر بود؟ کمتر بود؟ پیشوند میلیونش چند تا صد بود؟ و جواب: خنده ای و طفره رفتن های معنی دار .

 دست آخرتضاد رنگهای راز و نود آنقدر دل را زد که چاره ای جز خاموشی نماند.

-جعفریان چندان حال مساعدی نداشت و  التماس دعا داشت، زیاد.

 

.......................................................................................................................

* شعری دارد جعفریان که پیش "آقا" خوانده و آقا هم فرموده بودند قاب کنند شعر را و بزنند به دیوار بنیاد ایثارگران، یکجای این شعر آمده:

من يك نام باشكوهم/اما فرزندانم از نسبتشان با من مي‌گريزند/با بهره‌ هوشي يكصد و چهل/آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفته‌اند/زنم در خانه يك دلال باغباني مي‌كند/و پسرم مي‌گويد:/ما سهم زخم از لبخند شاداب شهريم.

**برای داستان بیدل "راز" شب بیستم رمضان را پیدا کنید و تماشا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 14:44  توسط غلامعلی  |