تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

چند نفس عمیق کشید و دوباره قلم به دست گرفت. سه محور اصلی نامه مورد تردید بود : اول خطاب نامه، بعد توضیحی که شلیک تصادفی موشک را به نوعی توجیه کند و ماجرا را از حالت اعلان جنگ خارج کند و دست آخر پیشنهاد مواردی که نشان حسن نیت باشد و اوضاع را تا حد امکان به شرایط عادی برگرداند.

" آقای رئیس جمهور" پیشنهاد مشاوران بود اما خودش ترجیح می داد مخاطب نامه اش رهبر ایران باشد.

بقیه موارد هم قرار بود در جلسه معین شوند، جلسه ای که باید سه ساعت پیش شروع می شد اما به خاطر مخاطرات پروازها و برخی اعتصابات فرودگاهها شرکت کنندگانش هنوز نرسیده بودند.

متن اولیه را دوباره مقابل چشم گرفت که صدای در از خواندن بازش داشت.منشی خبر از ورود نماینده انگلیس و آلمان می داد. طبق قرار قبلی جلسه کاملا محرمانه بود و احدی از محافظین و مترجمین حق حضور نداشت. در این آشفته بازار هیچ کس حوصله تشریفات را نداشت پس به بلند شدن خشک و خالی برای استقبال بسنده کرد،پس از سلام و لبخندی محو دو تا صندلی تعارفشان کرد و دست به کراواتش برد، گره را شلتر کرد مگر از احساس کلافگی اش کاسته شود.

 نماینده انگلیس قبل از نشستن گوشی تلفن همراهش را روی میز گذاشت، در مجامع مهم و رسمی هم هر از سر عادت گاهی باید نگاهی به اوضاع سهام و شاخصها می انداخت.

تازه واردین هنوز به صندلی ها عادت نکرده بودند که در دوباره به صدا در آمد و اینبار نماینده فرانسه را منشی به داخل اتاق راهنمایی می کرد.

فقط مانده بود نخست وزیر اسرائیل که با توجه به نا امنی همه ی پروازهایی که از تل آویو بر می خاستند، معلوم نبود کی برسد. به اتفاق تصمیم گرفتند جلسه را شروع کنند.

میزبان اینطور شروع کرد: به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده به شما خوش آمد می گویم.طرح اولیه ای  در قالب یک نامه آماده شده که قرار است در مورد آن تصمیم نهایی در این جلسه گرفته و نقش و سهم هر کدام از کشورها معلوم شود.

اولین مسئله هم این است که خطاب نامه به چه کسی باشد؟ رهبر یا رئیس جمهور؟...

به اینجا که رسید نماینده ی فرانسه گفت: یعنی چه آقا؟ با هزار مشکل اینجا حاضر شده و می بینم با این همه زمانی که گذشته در مورد مسئله ای ساده هم کاری از پیش نرفته است.

لحن تند این جمله تعجب حاضران را برانگیخت و چشمها را به او دوخت.

در مقام دفاع، میزبان، شمرده شمرده  و در تلاشی همزمان برای حفظ آرامش جواب داد، این همه وقتی که از آن صحبت می کنید باید به سامان اوضاع داخلیمان هم اختصاص می یافت. فشار رسانه ها، تورم غافلگیرکننده، اعتراضات خیابانی، شورش مسلمانان در نیویورک... شما انگار از اوضاع اقتصادی در هم ریخته بی خبرید و عجیب آنکه شنیده ام که پس از ماجرای تنگه ی هرمز اولین کشوری که در سیستم حمل و نقل زمینگیر شده فرانسه است.

 "آقایان لطفا بس کنید.پیشنهاد می کنم فعلا تکلیف توجیه ماوقع روشن شود. دست خالی هم نیامده ام،به نظرم باید نقص فنی سیستم شلیک خودکار را به عنوان عامل شلیک به سکوی نفتی ایرانی اعلام کنیم."

این را نماینده ی آلمان گفت و به طنز افزود " هر چند که خبر مستی و اشتباه ژنرالتان همه جا پیچیده و حتی بعضی احتمال اعطای مدال به ایشان را هم می دهند!" و بعد سر چرخاند به طرف نماینده ی انگلیس که " جناب چرچیل! در بحث شرکت نمی کنند؟ لطفا آن گوشی را کنار بگذارید و اجازه دهید از تجربه و کیاست شما بهره ببریم".

مخاطب این جملات گوشی تلفنش را که دوباره به دست گرفته بود، مقابل چشم روی میز سراند و گفت این همه نگرانی برای چیست؟ اختیارات تام به مقامات کشور من بدهید، تا در عرض یک هفته اوضاع را به حالت نرمال برگردانیم. همه شما به خوبی از سابقه ی ما در ایران و خاورمیانه آگاهید و مطمئنا تصدیق می کنید هیچ کس مانند یک انگلیسی خیابان های سیاست خاور میانه را نمی شناسد.

در اینجا میزبان با کلافگی وسط حرفها پرید که بس است این ژستها، از خواب بیدار شوید، تا حالا کی سابقه داشته است در عرض دو هفته در بحرین عراق امارات و سایر شیخ نشینها پایگاهها یا سفارتهایمان اینطور مورد حمله قرار بگیرد و حکومتهای همراه هم اینطور عاجزانه اسیر طوفان شوند. قیمت نفت و کمبود اینچنین آن را کدام انگلیسی به خواب دیده بود که حالا شما این فیگورهای سیاسی را نمایش می دهید.

نماینده ی فرانسه که تا حدی از دور بحث جا مانده بود به میان گفتگو آمد و میزبان را مورد خطاب قرار داد: " بهتر نیست دولت ایالات متحده به نمایندگی عذرخواهی نمادین انجام دهد و بعد اعلام کند که ناوها از خلیج فارس خارج خواهند شد ؟"

همزمان این کلمات، در باز شده بود و نخست وزیر اسرائیل وارد نشده فریاد می زد: " چه می شنوم. عذر خواهی؟. بهتر است تا بیشتر مایه ی آبروریزی نشده همه قوایتان را جمع کنید و با یک حمله کار را یکسره کنید. حضرات! انگار نمی دانید،نرخ مهاجرت از تل آویو در همین مدت کوتاه دارد زحمات سالیان گذشته را به باد می دهد... شهرکها اکثرا ویران شده اند، آنها هم که سالم اند عمدتا خالی. کار به جایی رسیده است که قدس را باید از دست رفته پنداشت، پنج وعده نماز جماعت می خوانند در ..."

" شما هم که تمام مشکلات را فقط در حجم محدود ستاره ی داود می بینید" این را نماینده ی آلمان گفت و اضافه کرد که "اصلا چطور است حجم محاط در ستاره داود را کوچکتر تصور کنید؟"

تازه وارد خون به صورتش دوید و گفت دیگر وقتم را اینجا تلف نمیکنم پاسختان را در نوبتهای آینده ی انتخابات و فصل تبلیغات پر خرج خواهیم داد و بعد به سمت در چرخید.

میزبان که احساس وظیفه می کرد، برای دلجویی بلند شد و به سمتش رفت که ناگهان همه با فریاد هیجان زده ی نماینده ی انگلیس به خود آمدند " باور نکردنی است... نه... غیر ممکن است"، خیره ماند به صفحه ی تلفن همراهش.

همه جمع شدند بالای سرش، گزارشی در حال پخش بود و خبر از تصرف  یک ناو جنگی کلاس دلفین به دست ایرانی ها می داد.

فیلمبردار ایرانی هم داشن بین خدمه ی دست بسته ی ناو می چرخید و تصویر می گرفت.

..........

در وطن امروز امروز هم این داستانک را می توانید بخوانید.



 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد ۱۳۸۹ساعت 1:30  توسط غلامعلی  |