تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

حسین گفت انا ابن فاطمة الزهرا

سمت دریا قیامت شد

تمام سپاه جمع شد جایی کنار علقمه

 انگار بخواهند رازی را پنهان کنند

 پای مادر که باز شد به ماجرا

چشم زمین کبود شد

و پسر در همهمه دیگر جایی را ندید.

مشک و سوار و علم و دست افتاد

آب زخمیتر از همیشه شد

و فاطمه مثل آن روز کوچه

در همهمه دنبال دستهای پسر میگشت

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 14:12  توسط غلامعلی  |