تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
هزار سال گذشت و هنوز

تیر میزنند و

تیغها در سرخی گودال همهمه میکنند

هزار سال گذشت و گهواره ی خالی

هنوز تاب میخورد

هزار سال گذشت و هنوز پدر

کنار قطعه های پسر پیر میشود

هزار سال گذشت و دریا هنوز

در مشک تیر خورده‌ی تنها سوار

جا نمیشود

هزار سال گذشت و باز هم که بگذرد

این سلسله تا محشر کبری

و بعدتر از بهشت

دنبال نیزه ها و سر

همراه کاروان

پا جا پای جای اشک می گذارد

و می رود هنوز

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:33  توسط غلامعلی  |