رجزت را که خوانده ای...
تیر ترکش حرمله را
که سپر شدی...
بمان دیگر...
مگر پدر به خاکت امانت نداد؟
بی هوا کجا میروی؟
همه دیدند که
تو هم تک سوار دشت بلایی...
حریف حرمله،
از تبار هاشمیان بی زره.
نمیشود
دیگر سرت نرود؟
در آسمان
کنار قبیله ی سرها و نیزه ها؟