بی رمق سر چرخاند و ار درگاه خیمه
تیغ و دشت و سرها را نگاه کرد
تنها پدر بود
پدر تنها بود
***
بی سلاح و سپر
راهی میدان شد
***
اهل حساب بود
و رفت که
«یک تیر کمتر برای پیکر حسین».
گهواره در تاب بود هنوز
که آخرین سرباز
در آغوش پدر
رجز خواند
و حرمله کمان کشید
***
اهل حساب بود
و زود
سری شد میان سرها