و نگاه پدر ماند به امتداد کوچه
از دور
صدای قصهای میآمد:
بسمالله و بالله
بوی دود میآیدقدمگاه جبرئیل میسوزد
و نزدیک خشتها
بال هزار فرشته میشکند
دوات روی کاغذ را ندید
ولی کلمات خود سیاه پوشیدند:
پهلوی دریا تیر میکشد
و بند میرسد به دست آسمان
بعدالتحریر
رفیق عزیزی در غم رفتن عالم عارف واصل، آیتالله مجتبی تهرانی اشکی ریخته؛ خواندنی و دیدنی. خدا رحمتش کند و رحمتش کند و رحمتمان کند.