بلندترین شب دوران
که کمی بوی آتش میداد
وقتی به گیسوی بافته تو برسد
یلدا بلندبالاترین انتظار بود
که صبر تو را
با دانه های اشک
می آزمود
تا سحر
تا دمیدن خورشید رأس
در مدار دامان تو
در آسمان سه ساله ی دستانت
RSS