تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
پایش را توی یک کفش کرده بود که برود. دلیل و اما و اگرهای پدر و مادر و فامیل هم افاقه نکرد. روز اعزام پای اتوبوس یکی گفته بود :

فلانی با این هیکل درشتت اگر شهید بشوی نمی شود توی تابوت بلندت کرد. تازه اگر تابوت اندازه‌ات پیدا شود محض کمر درد ما هم که شده از خیر جبهه بگذر!

خندید و سر بلند کرد به آسمان که خدایا بار ما نیفتد روی دوش مردم ها!

وقتی برگشت روی هیج شانه‌ای باری نیفتاد . بعد 30  سال چارپاره استخوان وزنی نداشت که. انگار خودش پر درآورده باشد. بی دردسر بال میزد تا مدفنش.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱ساعت 0:45  توسط غلامعلی  |