تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
من کجا بودم و تو کجا

خیال میکردم قد میکشی،

آرام آرام

مشق میکنی،

قدم به قدم

میشوی سرباز بابا

مادر! تکان تکان می دادم گهواره‌ات را

خیال می‌کردم مشق کردنت را

قد کشیدنت را

که ناگهان

من ماندم و جای خالی‌ات

که ناگهان

صدای رجزت آمد

از خودم می‌پرسیدم

آخر کی آموخته‌ای؟

که هیاهوی رزمت بلند شد

من هنوز مات مانده بودم

که تیر بر پیکرت نشست

تا به خود آمدم علی جان

برای خودت سری شدی میان سرها

چه می‌شود کرد مادر

بالاخره

پسرها زود بزرگ می‌شوند...

تا گهواره‌ات تکان می‌خورد

جای این خیالات

برایت و ان یکاد بخوانم

که چشم نخوری در کوفه

در میان سرها


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ساعت 19:7  توسط غلامعلی  |