توی کاشان دارند فرش میبافند. هشت هزار متر مربع برای حرم حضرت امیر و امام حسین و حضرت عباس علیهمالسلام. پولش را هم خیرین میدهند و بانوان با دل و دست میبافند. تلویزیون هم گزارش شیرینی از کارشان پخش میکند. یکی از خانمهای قالیباف که صورتش هم درست پیدا نیست تعریف میکند که مدتهاست نمیتواسته قالی ببافد و اصلا انگشتهایش خم نمیشده. آمده دستش را لای تارهای قالی بازی داده. دلش خواسته برای زیر پای زائر حرم قالی ببافد. شروع کرده و الان وسط راهتند و انگشتهایش چابک در رفت و آمدند و دارند یاری میکنند. بغض میکند. اصلا برای دوربین هم حرف نمیزند. انگار خاطرهای را مزمزه کند یا شعری را. بعدش که گزارشگر میرود سراغ یک بانوی دیگر و او هم از حال بهترش میگوید که قرص و دوا را کنار گذاشته و دارد میبافد برای زیر پای مسافران نجف و کربلا؛ خیلی میچسبد شنیدن اینکه اینها کارگاهها نیستند و دارالشفا هستند.
پای تلویزیون یاد آدم میافتد که این حسین کیست و جواب کاملی هم که در کار نیست...
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱ساعت 22:56 توسط غلامعلی
|