تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
بحث دلار بود و غوغا و قیامت و ای وای و داد. توی تاکسی.

همه مشارکت فعال داشتند الا راننده که کرایه می‌گرفت می‌گفت " خدا برکت" . پس هم می‌داد مقید بود با لبخند همراه باشد.

از توی آینه نگاهش کردم گفتم « لوازم یدکی گرون شده، نه؟». بعله کشداری گفت. گفتم «چه می کنید با اوضاع؟» گفت « استقامت». بغل دستی ام درآمد که «آخرش چی؟... تا کی؟»...

گفت  « تا پیش پای ملائکه». نیم‌نگاهی هم کرد به آسمان و دوباره گفت حرف خداست ها. حرف من نیست. یک بال فرشته‌ای که خدا میفرسته نسیمی درست می‌کنه که هزار جور غبار و سختی رو با خودش میبره. خیالتون تخت.


* إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ﴿فصلت: ٣٠﴾


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ساعت 21:39  توسط غلامعلی  |