همه مشارکت فعال داشتند الا راننده که کرایه میگرفت میگفت " خدا برکت" . پس هم میداد مقید بود با لبخند همراه باشد.
از توی آینه نگاهش کردم گفتم « لوازم یدکی گرون شده، نه؟». بعله کشداری گفت. گفتم «چه می کنید با اوضاع؟» گفت « استقامت». بغل دستی ام درآمد که «آخرش چی؟... تا کی؟»...
گفت « تا پیش پای ملائکه». نیمنگاهی هم کرد به آسمان و دوباره گفت حرف خداست ها. حرف من نیست. یک بال فرشتهای که خدا میفرسته نسیمی درست میکنه که هزار جور غبار و سختی رو با خودش میبره. خیالتون تخت.
* إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ﴿فصلت: ٣٠﴾