تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود


خندید و به مادر گفت

اینجا توی قمقمه‌ها

آب حیات می‌ریزند

جای خوراک

اکسیر جوانی قسمت می‌کنند

و درخت‌ها چهار فصل

انار می‌دهند

با طعم بهشت

راست می‌گفت

یک جرعه آب بیشتر از قمقمه

کم نشد

و مادر هنوز به جوانی‌ای

نگاه می‌کند

که هیچ از آن کم نمی‌شود

و هر جمعه

در دالان بهشت

همسایه می‌شود

با

جاودانگی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ساعت 7:9  توسط غلامعلی  |