هنوز هم هیچ چیزی را سر جایش نمیگذاری
توی خانه
حافظت پیش شمعدانیها بود
قلمت کنار سجاده
چفیهات دور گردن گلهای باغچه
محض دل من این آخری را لاقل میگذاشتی
یک جای بهتر.
میبینی
اصلا نمیشود خواندش
الا این چند کلمه:
جان مولا
پایینترش:
امام
کمی بعد:
نگه دارید.
باقیاش که پاره است
آنجا هم که نیست
کلمات زیر خون پنهاناند
جای وصیتنامه
جیب روی سینه است؟
تو که با سرنیزه قرار داشتی
در حوالی قلبت،
جای کاغذت آنجاست؟