تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
گلت را که خدا می‌سرشت،

نمی‌دانم توی کدام کوچه باغ بهشت،

فرشته‌ها روضه‌‌ی آل عبا می‌خواندند

***

هر چه هست شدی خلاصه روضه‌هایی که

جای زخمشان هیچ خوب نشد.

داستان مدینه را انگار دوباره نوشتی،

 آن روز که ترکش می‌کردی،

 با تمام خاطره‌های خاکی کوچه‌ها

و غربتی که انگار بین در و دیوار هنوز مانده

وقتی شمشیرها از در و دیوار خانه‌ات هجوم آوردند

 و  سجاده‌ات را به دنبال سپاهی و لشکری بر هم ‌زدند،

 رفتنی شدی و  قبر مادر غریب‌تر شد و خاکی‌تر.

باز مانده بود...

 طشت و زهر را گذاشتند برای بعد

 تا دوباره گیس آسمان را سفید کنند

  وقتی که تو را کشان کشان به مجلس شراب بردند.

 آن روز فرشته‌ها مویه می کردند

و آب فرات را نذر حرم ماه،

 تا لااقل از چوب خیزران خبری نباشد.

***

گلت را که خدا می‌سرشت،

نمی‌دانم توی کدام کوچه باغ بهشت،

فرشته‌ها روضه‌‌ی آل عبا می‌خواندند


+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت 10:41  توسط غلامعلی  |