یک قانون نا نوشته هست برای پناهنده شدن. همه هم بلدند دیگر. شامورتی و بازی و ادا و اطوار که واویلا من مظلومم و جمهوری اسلامی خِرم را چسبیده و دارم خفه میشوم. البته این سیاهبازی رنگ و لعاب و سرخاب سفیداب هم میخواهد.
بعضیها رنگش را از نجاست خالص تهیه میکنند. همین مطربی که اراجیف گفته یکی ازهمینهاست. حوضچهای درست کرده و پریده تویش. رنگش را نشان آن طرفیها داده و دستمریزادی هم گرفته و مثلا رفته بر خر مراد سوار شده. عاقبتش معلوم است. هم میدانیم هم میداند. از این بگذریم.
ماندهام چرا بعضیها اصرار دارند دستی بزنند توی حوض خوانندهی کذا و بعدش بمالند به سر و صورت. مثلا پسر شاه معدوم. دارد یمین و یسار هیکلش را میسپارد به گنداب این خواننده. چرایش را نمیدانم.
آقایان!
خانم ها!
این حوضچه یکبار مصرف است. به درد شما نمیخورد. بساط خوشرقصی را جای دیگری پهن کنید تا راه نفستان را نبسته است، این گند بالا زدهی نجفی.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 12:46 توسط غلامعلی
|