4 قبر میکشیدی
و به اشک غبارشان را میگرفتی
تو که آنجا نبودی،
از کجا میدانستی،
روی خاک مدینه،
باید قبر عباس را
کوچکتر نقش بزنی،
مگر دیده بودی
مشک و سوار
کجا می روند
که برای علمدار
دورتر از خط شریعه مزار می کشیدی؟
الحمدلله مادر
که طاقتت نمی گرفت
خطها را پی بگیری
تا سنگباران حسین.
همان بهتر که صورتش
با لبخند مهربانی
در خاطرت مانده
که دلت را نورباران میکرد و گرم
تا در خانهی علی
مادری کنی.