تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
تسبیحت که نمی‌گردد،

در بهشت قحط باران است.

و لب های خشکیده ملائک از حیرت،

در کوچه‌ی خاکی سکوت، باز باز

که چرا حرف‌های سحرگاهت ، دیگر

مکرر نمی‌شود

انگار شعله‌ها درهای شادی را سوختند،

که لبخند از خاطرات جبرئیل پاک شد


+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 8:9  توسط غلامعلی  |