تسبیحت که نمیگردد،
در بهشت قحط باران است.
و لب های خشکیده ملائک از حیرت،
در کوچهی خاکی سکوت، باز باز
که چرا حرفهای سحرگاهت ، دیگر
مکرر نمیشود
انگار شعلهها درهای شادی را سوختند،
که لبخند از خاطرات جبرئیل پاک شد
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 8:9 توسط غلامعلی
|