تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
وقتی که آسمان در قفس غربت بود،

و دست گرگ به باغ نور زخم می‌زد

تو چشمه‌ی زلال امید بودی و هادی تا دروازه‌های بهشت،

از ابتدای راه تا سایه‌سار زلال نخل‌های فرشتگان.

روزی که آدم در سرمای فراموشی عهد بزرگ را با هیچ تاخت زد،

تو بر خان آخر کرم ایستادی

و حرف‌های ناب را دهانمان گذاشتی

تا بهانه‌ای باشد تا دروازه‌های رحمت رب جلیل،

وقتی که شهادت دادی به آیه‌های نور

تا باور کنیم

روشنی را

وقتی که می‌رفتی شهید باشی

وقتی که در درگاه بلند نجف

در انتهای عرش بودی

از تو شنیدیم،

از علی،

از ماجرای تمام سالهای عجیب؛

قصه‌ی غدیر  تا  غصه‌ فدک تا روزهای سرخ.

ما بودن آسمان را از نمکدان شما یاد گرفته‌ایم

در آستانتان

که هادی است تا خدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۱ساعت 17:0  توسط غلامعلی  |