سرت یک حرف داشت؛ حرف افتادن از دهانش نمیافتاد. حالا بی سرت - که برداری و نگاه کنی - هفت سین ما بهار در بهار هیچ حرفی ندارد الا رو به قرآن و آینه، حرف تو، حرف سرت، همان که هوای افتادن داشت.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰ساعت 13:47 توسط غلامعلی
|
درباره
صحرا طنین « هل من ناصر » را هر روز خونین تر از قبل به یاد می آورد و من و تو هر روز امتحان روز دهم را پس می دهیم.