تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

دلم گرفته بود. زنگ زدم به حمید که امان و فغان و این چه روزگاری است. گفت راست می گویی. نذر کن حل شود.

ساکت شدم.

گفت امام‌زاده‌ها عزیزند ها. خدا هم منتظر بهانه است دست آدم را بگیرد.

 گفت از من می‌شنوی برو سراغ امام‌زاده و نذری که ادا کردنش سخت هم نباشد. طرف پیش خدا خیلی هم عزیز باشد.

گفتم کی؟


گفت همین نزدیکی،  خودش رفته و یک دنیا را هم با خودش برده به سمت آسمان. مترو هم که دم دستت هست.

حرم امام‌(ره) را می گفت و راست هم می‌گفت.

این امامزاده برای خدا خیلی عزیز است.

گره وا شد و حالا دارم می‌روم زیارت.

الحمدلله ، خدایی که روح‌الله را به ما داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ساعت 11:53  توسط غلامعلی  |