اهل سیر و سلوک و این حرفها بودی که،
آنجور توی روضه بی صدا اشک می ریختی،
حالا زرنگ شدی توی معامله؟
دم آخر قیمت را بردی بالا؟
هیچ ازآن چشمهای معصوم برنمیآمد.
باید فکرش را میکردم
بالاخره
همه قیمت دارند
بعضی ها زرنگترند ، گرانتر می فروشند
مثل تو.
تو که داشتی می رفتی
قالی پا خورده شدی که قیمتت بالا برود؟
آن هم روی سیمخاردار؟
بعدالتحریر
دیشب تا ته برنامه هر چه منتظر شدم و تصاویر را نگاه کردم، " شهید حسینعلی عالی" توی عکسها پا به سن و سال نگذاشت. سن و سال که عرض می کنم، منظورم اقلا زمانی است که ریش و سبیل به کمال برسد. توضیحات برنامه اگر نبود هیچ هم حدس نمیزدم مسئول اطلاعات عملیات باشد. آن هم در لشگر 41 ثارالله.
تصاویر کات خورد به سخنرانی حاج قاسم سلیمانی که آن وقتها فرمانده لشکر بوده. داشت می گفت که " عالی" عالی بود . یکی هم خاطره گفت که بعد از شهادتش حاج قاسم توی دعا بلند بلند اشک می ریخته که : « امام زمان بیا خودت فرمانده این لشکر باش و من توی لشکری که عالی ندارد نمی مانم».
" عالی" کربلای 5 خودش را می اندازد روی سیمخاردار تا بقیه رد شوند. همرزمش می گفت وقت برگشتن دیده " عالی" سر ندارد. به هر جایی از زمین هم یک تکه از بدنش رسیده است.14 سالگی رفته جنگ. به بیست نرسیده پر میکشد.
امام " عالی" تربیت میکرد.
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 9:48 توسط غلامعلی
|