آفتاب هر روز خودش را میرساند
سرش را میگذارد روی شانهی نامت
شعاع شعاع سر میخورد تا غربتت که نجیب ما را نگاه میکند
سرانگشت نور تا غروب روی تولدت می لغزد
تا شهادتت
تا روشنایی را از تو وام بگیرد
برای فردا
از همین سنگ ساده و صبور
RSS