سالها دور و بر بقیع تمرین کردهاند. چوب و چماق کشیدهاند و زائر بیپناه را به جرم بیدلی زدهاند و بستهاند و بردهاند. خوب دستشان را گرم کردند برای این روزها. حالا دیگر نه تیرها مشقی است نه زائری قرار است آزاد شود. پرواز مستقیم از منامه تا بهشت برقرار شده. فرست کلاس به خرج سعودی. تمام و کمال.
برای اینکه کار محکمتر شود قبل از پرواز رفتهاند سراغ حاجیها. از همان منامه میزنند؛ این بار سر را. تیغ و سلمانی جایشان را به تیر و شرطه دادهاند. دور و بر بقیع زیادی شلوغ شده بود. شیعه را باید قبل پرواز حجش توی خانه سر برید؛ شرطهها میگویند کار شرک شیعه به جاهای باریکی کشیده، ایمان ندارد به ذلت، به رقص شمشیر و جام شراب به هم زدن با جامعه جهانی. مخل امنیت ورم شکم آل خلیفه و نازکی دل سعودی شده دیگر.
اصلا چو افتاده توی دهان آل شکم که همان روزی که بقیع را خراب کردیم باید گِردش میکردیم سمت پایتختهای شیعه نشین و کار را تمام می کردیم. زائر را با مزار باید خراب کرد.
این طرف "آیات" گوشش بدهکار نیست. حتی وقتی با چهار چرخ ماشین از روی کلمه های جوان شعرش رد میشوند و روی دفترهای بچههای منامه، مشق جوانمرگی میماند.
"آیات" شعر گفته باز. رجز خوان شده. گفته روزی شیعه روی گرده آل سعود سنگ و ستون بار میکند. برای حرم و صحن و سرای بقیع. باید بیاورند تا دم دروازه بقیع. همانجا که زائر را همراه مزار میزدند.