تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود


خواب می‌دید، خواب صحرا. از آسمان آتش ‌بارید. علم افتاد. کودکان گریه ‌کردند و چشم دوختند به نهر آب. کسی روضه خواند.

*

خواب می‌دید. خواب باغ‌های سبز لبنان. از آسمان آتش ‌بارید و باغ آتش گرفت. خانه‌ها خراب شدند و کودکان لابلای خرابه ها دویدند. همه جا را دود گرفته بود و صدای گریه‌های کودکانه.

**

خواب می‌دید، خواب ایران. از آسمان آتش ‌بارید. زمین زخم بر‌داشت و خون بیرون زد. کودکان باز می‌دویدند.

***

بیدار شد، آستین‌هایش را بالا زد. آنقدر که بال‌هایش را می‌شد ببینی. بالا را نگاه کرد. آسمان پرنده می‌‌خواست تا جای ابر و باران امن باشد. تا آتش نبارد و زمین زخم نبیند. پرنده شد.

****

حالا مادران جای لالایی، داستان مردی را برای کودکان می‌گویند که بال زد و پرنده شد و خیال خانه و طفل آرام گرفت.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ساعت 12:42  توسط غلامعلی  |