تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

جنادت‌بن حارث انصاری در کربلا شهید شد و همسرش پسر نوجوانش را هم آماده‌ی رزم کرد.

***

کوچه های شهر همه بن بست بود

میهمان حرمت نداشت

و میزبان تنها اهل تماشا بود

تا سنگ ببارد در عوض آب از آسمان

دیروز در شهر نان در نامه بود

و امروز در نیزه‌های داغ و نعل های تازه

این روزها

اهالی شهر در تنورها شمشیر می‌کارند

 تا 72در سر بردارند

و

تو بر پایت که در نیمه راه مرد شدن ایستاده است

قد می‌کشی

و راه رفتن را در قامتی بلندتر تمرین می کنی

تا

تیغت بلندتر ببرد

تا مرد جنگ بنمایی

تا

مادرت را بعد از

شهادت پدرت

در روز غربت آسمانی‌ها

دوباره در دشت پر بلا رو سفید کنی

ودر میدان رجز بخوانی

"امیری حسین و نعم الامیر"

و مادرت لبریز شوق و اشک

سرت را هم به حرب دشمنان حسین(ع) بفرستد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰ساعت 12:28  توسط غلامعلی  |