از فضل خدا الان مشهدم، دقیق تر بخواهید روبروی حرم، مقابل باب الجواد. از بازار سرشور که به سمت باب الجواد راه افتادم ، سر راه آمدم طبقه ی سوم ساختمانی که با این پله ها و ارتفاع هیچ کافی نتی در آن رونق نمی گرفت، ولی اینجا به برکت امام رضا(ع) گرفته است؛ خوب. ماشاءالله.
آمدم بنویسم که عربی در بازار می چرخید و شعر می خواند. یک کلمه فارسی هم نمی دانست. ولی دست هایش پر از اسکناسهای رنگارنگ شد؛ " در راه مانده" می نمود.
جماعت از حرفهایش فقط با نام "عباس(ع)" آشنا بودند که ترجیع بند حرف هایش بود. همین هم کفایت می کرد انگار.