تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

برخی مسئولان خوب می‌دانند مسائل را چطور اصلی فرعی کنند.  مثلا انقلاب‌های منطقه از دم فرعی‌اند و با کت‌شلوار اتو کشیده‌ از کنارشان رد می‌شوند و می‌روند فرودگاه به استقبال پسرعموهای شرطه‌های بقیع که قرار است 90 دقیقه با هم بازی جوانمردانه داشته باشیم. مثل همان بازی‌ها در میدان لؤلؤ که  کاملا جوانمر‌دانه بود. حالا گیرم که جای توپ گلوله شوت می‌کردند و قلب پسران بحرین، دروازه بود که اصلا تقصیر خودشان بود که دویده بودند وسط شکارگاه.

بعضی‌ها متخصص هستند در "اصلی را فرعی کردن". مثلا اینکه از 20 انگشت ما در درفرودگاه‌های عربستان پرتره می‌کشند و ما را کف خیابان می‌خوابانند فرع است و اصل این است که ما با تاج گل تا پله‌های هواپیما بدویم برای استقبال از استوک‌هایشان.

اصل این است که پرچم‌ همراهمان رنگ قرمز داشته باشد و لکه‌ای سفید هم همراهش نباشد تا مبادا خاطر "ابوقاتل‌ بن‌ خونریز‌ها"ی نشسته در VIP، به عنوان یکی از اصلی‌ترین‌ها آزرده نشود.

اصل این است که  میهمانان ما تازه از راه رسیده‌اند و خسته‌ی خاطرات سرخ منامه هستند و نباید  دلشان را با یاد آیات آزرد.حتی اگر پرچم بحرین را با خروارها دشنام از گوشه‌ای جمع کنیم.

اگر شیعه‌ی بحرینی را از صفحه‌ی روزگار حذف کردند فرع است و فدای سر تیم‌های همیشه برنده‌مان!. اصل این است که یک موقع تیم‌مان را حذف نکنند تا همچنان بتوانیم دنبال توپمان بدویم و کف بزنیم و هورا بکشیم و احیانا انرژی‌مان را با یاد کردن از جد و آباد هم در ورزشگاه‌ها تخلیه کنیم.

برخی مسئولان خوب بلدند اصلی‌ها و فرعی‌ها را تشخیص دهند. از آن سر استادیوم ریش جوان حزب‌اللهی را به عنوان  مسئله فرعی تشخیص می دهند و با باتوم به سمتش می‌دوند تا مبادا جایی در جیبش پرچم فرعی‌ترین اتفاق این روزها، یعنی بحرین را به زمین بازی اصلی ما آورده باشد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 10:31  توسط غلامعلی  |