تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

خیبر آزمون همیشه‌ی سپاه محمد است و هر بار باید علی باشد تا علمدار شود و در خیبر به ذکر اعظم یا علی از جا کنده شود.

و  علمدار را باید سابقه‌ی انسی دراز باشد با ذکر اعظم. نه از سال و ماه کودکی که از سال‌های دور. آنقدر دور که در آسمان ازل و در سرزمین الست نشانه‌هایش را پیدا کنی. علمدار باید انیس ذکر اعظم باشد از همان وقتی که خدا  پرسیده :" الست بربکم؟" و علمدار  قالو بلی را به ذکر یا علی گفته باشد، بإذن‌الله تعالی.

حالا حکایت ما حکایت قوم دوبینی است که هر چه با سرانگشت ماه را به ما نشان داده‌اند دور تر از همان اشاره نرفته‌ایم و حیرانیم. نه صدای دروازه‌ی خیبر را می شنویم نه علم را می‌بینیم و نه رسم علمداری به یادمان می‌آید. صدای فروریختن دژ خیبر کران تا کران به گوش می‌رسد. جنود ابلیس در تکاپو که چه خاکی بر سر کنند و دیگر کدام شرق و غرب پناه‌شان می‌شود وقتی که در خیبر از جا کنده شد و ابلهان در ان قلت مانده‌اند و علمدار را نهاده و در صرف و نحو ذکر خیبرگشای یاعلی پای در گل‌اند. که کی گفت و کجا گفت؟

مژده‌ی ظفر این روزها به سپاه محمد رسیده است و کران، در جستجوی پت‌پت چراغ مرده‌ای هستند که جایی نزدیکتر سوسو زده باشد. تا شنیدنش آسان‌تر باشد که پای رفتنشان لنگ است برای رسیدن به آسمان حقیقت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 9:47  توسط غلامعلی  |