امیرالمؤمنین رو کرد به ابن عباس مروی و فرمود:«هذا مناخ رکابهم ، هذا ملقی رحالهم، ها هنا تراق دمائهم،...». بعد خیره شد به زمین و اشک روی محاسن پسر ابوطالب جاری شد. گوشه گوشه ی این زمین برای علی (ع) حکایت داشت:جای چادرها، آن دورترها که نگاه به علقمه می رسید و آن بلندی که منتظر رد پای دختر علی (ع) بود. حتی خارهای بیابان برای علی (ع) که در راه صفین رسیده بود به کربلا، روضه را دم گرفته بودند.