تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

از میان یادداشت‌های یک فرشته


شاد از تبرک بند بند وجودم به دستان رسول خدا(ص) بودم

و

با حصیری و کوزه ای و ظرف آبی خوشبخترین خانه ها شدم

یادش به‌خیر

راهبندان فرشته ها را هر روز اولین شاهد بودم

باورت می‌شود؟

که تنها چشمهای من به مسجدالنبی باز مانده بود

...

اینها را خانه ي علی (ع) و زهرا(س) برایم تعریف می‌کند و ناگهان ساکت می‌شود و چشمانش پر از اشک، بعدش انگار که روضه‌ای یادش آمده باشد زیر لب زمزمه می‌کند و صدایش توی هقهقی گم می‌شود:

تا آنکه در تا که دیوار

تا آنکه پهلو و مسمار

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 17:5  توسط غلامعلی  |