صد هزار نفر آمده بودند توی مسیر برای استقبال،ده هزار نفر قلم و کاغذ آورده بودند تا بنویسند و کلامی از حرفهایت از دست نرود، هزارتاشان قلم و کاغذشان از طلا بود.
پردهی کجاوه را که کنار زدی، روی ماهت را که دیدند، تا ظهر گریه می کردند، آخرش ریش سفیدها پا درمیانی کردند که پسر فاطمه(س) میخواهد حرف بزند و خوب نیست اینقدر معطل بماند...
بعدالتحریر:
- امروز، بیست و سوم ذیالقعده، روز زیارتی مخصوص امام رضا (ع) بود ، اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَبِوِلایَتِهِمْ
- کاش آن مرتبهای هم که پسری از پسران فاطمه (س) توی بازار میخواست صحبت کند جای شامیان سنگ به دست، همین نیشابوریان حاضر بودند.