-عبیدالله بن حصین ازدی – انجام:
هر چه آب می نوشید سیراب که نمی شد هیچ، شکمش هم بالا می آمد و آخرش قی می کرد و این حکایت از نو تکرار می شد.کارش همین بود تا جان داد.
-عبیدالله بن حصین ازدی – آغاز:
فرات را که به روی امام بسته بودند، گفته بود: « ای حسین! از این آب قطره ای نچشی تا از تشنگی درگذری» و امام فرموده بود: «خدایا او را از تشنگی بکش و هرگز او را نیامرز»
....
در وطن هم می توانید بخوانید