تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

-عبیدالله بن حصین ازدی – انجام:

هر چه آب می نوشید سیراب که نمی شد هیچ، شکمش هم بالا می آمد و آخرش قی می کرد و این حکایت از نو تکرار می شد.کارش همین بود تا جان داد.

 -عبیدالله بن حصین ازدی – آغاز:

فرات را که به روی امام بسته بودند، گفته بود: « ای حسین! از این آب قطره ای نچشی تا از تشنگی درگذری» و امام فرموده بود: «خدایا او را از تشنگی بکش و هرگز او را نیامرز»

....

در وطن هم می توانید بخوانید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ساعت 14:24  توسط غلامعلی  |