شب قبل را توی مهمانی افراط کرده و بود و هنوز هم از ته مانده ی مستی گیچ می زد. با خودش گفت: " لعنت به این عادت زیاده روی من! اون هم درست شبی که فرداش مهمترین روز اجلاس رو داریم".
هر چه به خودش فشار می آورد از حرفهای سخنرانان چیزی دستگیرش نمی شد، حتی گاه تصاویر جلوی چشمش مغشوش می شد.آخر سر دست از تلاش برداشت و باقیمانده ی انرژی اش را صرف تمرکز بر جایگاه نماینده ی ایالات متحده کرد.توی صندلی ولو شد،حالا دیگر برای تصمیم گیری ،کافی بود که خوب نگاه کند.
وسط حرفهای رئیس جمهوری ایران که نماینده ی ایالات متحده بلند شد برود، او هم بلند شد، حالا خیالش راحت بود که در مهمترین روز اجلاس نماینده ی شایسته ای برای کشورش بوده است!